» داستان دختری با گوشواره مروارید چیست؟
دختری با گوشواره مروارید رمانی تاریخی در سال 1999 است که توسط تریسی شوالایر نوشته شده است. این رمان در قرن هفدهم دلف ، هلند ، با نقاشی محلی یوهانس الهام گرفته شد ،دختری با گوشواره مروارید عنوان اثری است که کتاب و فیلم آن منتشر شده است و طرفداران زیادی در دنیای نشر و تصویر دارد.
پایه و اساس داستان دختری با گوشواره مروارید از یک تابلوی نقاشی اثر «یوهان ورمر» نشئت میگیرد. ورمر زمانی این تابلوی نقاشی را میکشد که نقاش گمنامی بوده است. بعد از مرگ وی، این اثر هنری معروف میشود و همه کنجکاو میشوند بدانند دختری که در نقاشی میبینند کیست. آیا دختر ورمر است؟ یا همسر یا معشوقهاش و یا…؟ همه میخواهند بدانند پشت آن چشمها و نگاه مرموز و ملتمسانه و آن گوشوارههای مروارید که هیچ وجهِ تشابهی با آن سربند فقیرانه ندارد، چه رازی نهان است. به همین دلیل، «تریسی شوالیه» دستبهقلم میشود و با اتکا بر قوۀ تخیلش این داستان را مینویسد. کمی بعد هم «پیتر وبر» فیلمی بر همین اساس تهیه میکند. هم کتاب و هم فیلم دختری با گوشواره مروارید در نوع خود موفق بودهاند.
تابلوی نقاشی دختری با گوشواره مروارید در موزه مائریتشویس در شهر لاهه بهعنوان اثری ارزشمند نگهداری میشود.
شناسنامه کتاب
عنوان: دختری با گوشواره مروارید
نویسنده: تریسی شوالیه
ژانر: داستانهای تاریخی
تعداد صفحات: 258
نقاش هلندی ، یوهانس ورمیر با دقیقاً 35 بوم به اعتبار وی ، یکی از معجزات عالی هنر قرن 17 را نشان می دهد. واقعیتهای ناچیز زندگی نامه وی از تعداد انگشت شماری از اسناد قانونی جمع آوری شده است. با این حال ، نقاشی های خارق العاده ورمایر از زندگی خانگی ، با بازی ظریف و سبک و سبک ، می توانند عصر طلایی هلند را تعریف کنند. پرتره او از دختر ناشناس با گوشواره مروارید قرن ها جذابیت خاصی را به خود اختصاص داده است و این نقاشی مغناطیسی است که در قلب رمان دوم تریسی شوالایر با همین عنوان نهفته است.
دختری با گوشواره مروارید در سالهای دهه 1660 در خانواده مرفه وروفر دلفر مستقر است. وقتی گریت ، قهرمان بی ادب آرام رمان ، به عنوان یک خدمتکار استخدام می شود ، آشفتگی به دنبال می آید. اول ، راوی 16 ساله با استاد خود به طور فزاینده ای صمیمی می شود. سپس ورمایر او را به عنوان دستیار خود استخدام می کند - و در نهایت گریت را برای او به عنوان یک مدل می نشیند.
داستان کتاب دربارۀ زندگی دختر فقیری به نام «گرت» است که برای تأمین مخارج خانوادهاش بهعنوان خدمتکار به خانه یک نقاش گمنام میرود. از آنجا که پدر گرت قبل از نابینا شدن، دستی بر هنر داشته و روی کاشی نقاشی میکرده است، گرت با دنیای هنر بیگانه نیست؛ رنگها را میشناسد و با تأثیر نور و سایهها بر اشیا هنگام نقاشی آشنا است. ازاینرو، وقتی کارش را بهعنوان خدمتکار در خانۀ نقاش شروع میکند و هنر او را میبیند، بدون آنکه خود بهدرستی بداند، به نقاش علاقهمند میشود.نقاش هم به گرت علاقهمند شده است. رد پای این عشق و علاقۀ پنهان را در گوشهوکنار داستان میبینیم، اما هرگز بهصورت مستقیم دربارۀ آن صحبت نمیشود.
زندگیِ شخصی گرت، بهعنوان دختری 16ساله، خارج از خانهای که در آن کار میکند جریان دارد. پسر قصاب عاشق گرت است و خانوادهاش تمایل دارند که آنها با هم ازدواج کنند، چون حامی و پشتوانۀ مالی خوبی برای خانواده است. گرت شاید تا پیش از ورود به خانۀ نقاش، ازدواج با پسر قصاب را بهترین رویداد برای خود و خانوادهاش میپنداشته است؛ اما اکنون با این وصلت مخالفت میکند، چون به نقاش دل بسته است.
نقاش که از علاقۀ گرت به هنر آگاه است، به او پیشنهاد میدهد که بهعنوان دستیار در چیدن ابزار، تهیۀ رنگها و تمیز کردن اتاق کار به او کمک کند. این درحالی است که همسر، فرزندان و هیچیک از خدمتکاران خانه اجازۀ ورود به اتاق کار نقاش را ندارند. دستیار نقاش بودن برای گرت بسیار عالی و غیرمنتظره است. گرت نمیخواهد با پاسخ مثبت دادن به پیشنهاد پسر قصاب، این فرصت را از دست بدهد. نقاش وقتی دقت گرت در گردگیری اتاق کارش را میبیند، دقیقتر به او نگاه میکند و سرانجام از او میخواهد که بهعنوان مدل، ساعاتی را در اتاق کار نقاش بیحرکت بنشیند تا او بتواند تابلوی جدیدش را نقاشی کند. در این بخش از داستان، ماجراهایی رخ میدهد که بسیار جذاب و خواندنی است.
در خلال داستان با عقاید و اعتقادات قلبی پروتستانها نیز آشنا میشویم. در بخشهایی از کتاب، میخوانیم که دختری در 16سالگی برای اینکه چشم مردها به موهایش نیفتد چه تلاشی میکند. از حجبوحیای دختری دور از خانه و خانوادهاش میخوانیم و اینکه چطور به خود اجازه نمیدهد برای بهبود جایگاه شغلیاش به نامحرمان روی خوش نشان دهد.
در جریان زندگی این دختر، یک سوی داستان خانوادۀ فقیری را میبینیم که رنج بیشماری میکشند ولی همچنان به نان شب محتاج هستند؛ سوی دیگر، خانوادههای مرفهی را میبینیم که واهمهای از فرزندآوری ندارند، چون طعم گرسنگی را نچشیدهاند و کارهای خانهشان هم روی دوش خدمتکارانشان است. خواندن این بخشها خواننده را با خود به پیچوخم اختلافات طبقاتی میکشاند.
دختری با گوشواره مروارید یکی از رمانهای کلاسیک است و در حالوهوای زندگی کهن سیر میکند. توصیف لباسها و چیدمان خانههای فقیر و اشراف، پردهها، اثاث خانه، وصف کوچههای محلههای فقیرنشین و محلههای اعیان و اشراف همه و همه برای علاقهمندان به سبک ادبیات کلاسیک لذتبخش است.
این کتاب با نشان دادن اختلاف طبقاتی، سبک واقعگرایانهای نیز دارد. ازاینرو اگر جزء علاقهمندان به خواندن آثار کلاسیک و غرق شدن در فضاهای قدیمی هستید، پیشنهاد میکنیم این کتاب را بخوانید.
حالا که موهای مرا دیده بود، حالا که برایش آشکار شده بودم، دیگر احساس میکردم چیز گرانبهایی برای پنهان کردن ندارد؛ چیزی که برای خود نگه دارم. میتوانستم آزادتر باشم. اگر نه با او، پس با کسی دیگر. دیگر اهمیتی ندارد که چه میکنم.
گفت: «این نقاشی نیست که کاتولیک یا پروتستان است؛ بلکه مردمی که به آن نگاه میکنند اینطور هستند، و اینکه از دیدن آن چه انتظاری دارند. یک تابلو در کلیسا مثل شمعی در اتاقی تاریک است. ما از آن استفاده میکنیم تا بهتر ببینیم. پلی است بین خودمان و خداوند. اما این یک شمع پروتستان یا کاتولیک نیست. فقط یک شمع است.»
با او مخالفت کردم و گفتم: «برای کمک به دیدن خداوند، ما به این چیزها نیازی نداریم. ما کلامش را داریم، و همان کافی است.»


وبلاگ سرگرمی و دانستنی ها
مطلب مرتبط
بررسی معنای نمادین آخرین رقم سال تولد شما